به کجا میرویم؟!

به کجا می رویم؟ تاثیر فضای مجازی بر اذهان

به کجا میرویم؟!

به کجا میرویم؟!
ذهنم پر است از امواج صوتی و تصویری، امواجی که آرام و قرارم را گرفته‌اند و تا می‌آیم آرام شوم، با بالا و پایین شدنشان ناآرامم می‌کنند.
گویی حاضر نیستند در جایی که مستقر شده‌اند، آرامش نسبی برقرار شود! حق هم دارند،
انتظار نابجایی است، زیرا؛ ویژگی امواج همین است.

بعضی مواقع بلایی بر سرم می‌آورند که می‌گویم؛ کاش به خانه ذهنم راهشان نداده بودم و برایشان “تره هم خورد نمی‌کردم”!

خوب که به دور و برم نگاه می‌کنم خیلی‌ها را همدرد می‌بینم ولی کمتر کسی به روی خود می‌آورد و از درد مشترک حرفی می‌زند!
گویی آن را “رفیق قافله” دیده‌اند و دلخوش به این شده‌اند که سرگرمیِ خوبی است،
اما افسوس که “شریکِ دزد” است و زمان و عمر را به غارت می‌برد!

نمی‌خواستم “سفره دلم را برایتان وا بکنم”
اما گفتم: شاید ثمری داشته باشد و برخی را از  “خواب خرگوشی” بیدار کند!

چه ساعت‌ها از عمر سپری شد به سرسری گذشتن و چه نگاه‌ها گذری شد به الکی دلخوش شدن! به کجا میرویم؟!

چشم در قاب خیالی دوختم و پَر پروازم با چرخ روزگار به زمین دوخته شد، و نشد که پرواز کنم! خوشحال و سرمست برای دیگران،
پیام می‌دهم که چنین و چنان! و ظاهرم گویای این است که از ذلیخا می‌گویم و از یوسف می‌شنوم ولی “شنیدن کی بود مانند دیدن”!

کاسه عمرم مگر چقدر ظرفیت دارد که “بنشینم بر لب جوی و گذر عمر ببینم” ؟!

راستی، یادم می‌آید یک سال پیش محتوایی را که در لابلای قاب تصویریِ پیشِ رو مرور می‌کردم چه چیزهایی بودند؟
چقدر از آن‌ها را به یاد داریم؟ مقدار؟ نه! اندکی؟ نه!
فکر نکنم ذره‌ای هم به یاد مانده باشد (اصلاً نمی‌خواهم همه چیز را نفی کنم؛ بلکه می‌خواهم درصد فایده آن را ملاحظه کنم.)
و هر چه بود به قول حافظ؛ عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی!

یادم می‌آید روزی استادم در کلاس هر چه هشدار داد که جوانی نکنید، گوشم بدهکار نشد !
در ادامه از سعدی سخنی راند و بگفت؛
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش!

حال سال‌ها از آن می‌گذرد و رسانه آنقدر سرگرمم کرده که افتادنم را نفهمیدم
تا نادم و پشیمان شوم و دست از خطاهای زندگی بشویم!
آنقدر غرق در صفحات مجازی به دنبال خواسته خود روان شدم که فراموشم شد “دنیا محل گذر است”
و برای سفر خود بایست توشه‌ای دندان‌گیر برگیرم!
حتی برخی را می‌بینم که در پیری “فیلشان یاد هندوستان کرده” و یکی نیست به آنها بگوید؛ “پیری و معرکه گیری”!؟
و افسوس که از این معرکه‌های دوران کهنسالی کسی به این سادگی جان سالم به در نبرد!.

چه شغل‌ها که از این فضا ساختند و چه انسان‌هایی که کارشان شد سرگرم کردن دیگران و با این سرگرمی‌ها نان سر سفره خود مهیا کردند!
نان‌هایی که لقمه لقمه‌ی آن قلم‌ها و قدم‌هایی را از راه به در کرد و بنیان خانواده‌ها را برکند.

ناآشنای فضای مجازی، خیلی سریع‌تر از آنچه فکر کند در دام صحنه‌گردانانِ پشتِ صحنه‌ی رسانه می‌افتد و با غفلت خود اسیر اعتیادی به ظاهر پرطمطراق می‌گردد.
اعتیادی که ترک آن به قیمت نامعین وگزافی هزینه روی دوش زندگی می‌گذارد و خیلی‌ها را وادار به تسلیم می‌کند.
تسلیمی که در جهان امروز از آن به “برده‌داری مدرن” یاد می‌کنند. برده‌های تسخیر ذهنی شده!
برده‌هایی که مرعوب فرهنگ غرب‌اند و در پی آمال و آرزوهای هوس‌آلود حاضراند بی‌حیثیت شوند ولی چند روزی را به خوشی سپری نمایند!

فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، قتلگاهی شده به وسعت میلیار‌دها انسان!
انسانی که می‌توانست از ملک پّران شود، کلیم الله گشته، هادی دوران شود.
اما در این فضا زخم‌های چرکینی بر اعضا و جوارح خود ایجاد کرده
که حتی ملائک حاضر نیستند همراهی او نمایند و به قدری متعفن شده‌اند که خود نیز از خویشتن خسته گشته،
خودکشی را بر خود روا می‌دانند،
برای همین آنقدر غرق در دریای مفاسد و شبهات می شوند که فراتر از مردگان متحرک نمی‌توان از آنها یاد کرد!

شاید بشود گفت؛ از خود میپرسیم به کجا میرویم؟!
اگر می‌خواهیم از این عرصه جان سالم به در ببریم، بایست خویشنِ خویش را جستجو کرده،
در آب حیات الهی غسل داده و جان آلوده را به شراب معرفتش، پالایش کنیم
تا طعم بندگی و عبودیت را چشیده، دست از سرگردانی و حیرانی برداریم و به صراط مستقیم حرکت کرده،
پرهای زخمیِ  به زمین دوخته شده را با آب توبه و تضرع مرحمی زده و آماده‌ی پرواز به “سمت خدا” کنیم.

اشتراک گذاری پست

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − چهار =