رسانه طنز و قدرت مدیریت افکار عمومی

رسانه طنز و قدرت مدیریت افکار عمومی

شاید بد نباشد که پس از خندیدن به مطالب طنز اندکی هم به بک گراند و نیز جریان سازی و مهندسی افکار عمومی محتوای طنز توجه کنیم.

از دیر باز یکی از دل مشغولیهای عمومی، گفتگو بین اثنینی و گعده های جمعی بود که تریبونی برای بیان عقاید و درد دلها محسوب میشد، تا آنکه رسانه به درون خانه ها خزید و خود را به یکی از اعضا و بلکه ارکان حیات بشری تبدیل کرد.

کار ویژه اصلی تعریف شده برای رسانه فریاد زدن پچ پچ افکار و نگرشهای عمومی بود اما رفته رفته یک سویه بودن ارتباطات رسانه ای عرصه را برای خواص فراهم نمود تا به جای پژواک صدای عموم بوقهایی برای ترویج افکار خصوصی شوند و به جای بیان نگرش عمومی و به برکت نظریه های چون مارپیچ سکوت، جریان سازی، کاشت، برجسته سازی و حتی گلوله جادویی دست به کار مهندسی نگاه آحاد جامعه و باز تعریف و تحریف مطالبات عمومی گردند.

گذشت و سیر تطور رسانه نوبت را به رسانه های تعاملی داد هر چند هنوز دوسویه انگاری رسانه های موجود با اندکی تسامح آمیخته است اما به طور نسبی فضا برای تلٵلو عقاید و نگرشها فراهم شد، یکی قالب طنز را برگزید و دیگری قلم بر تحلیل و نگارش نظریات علمی راند، یکی تصویر آفرید و دیگری مولتی مدیاها را برگزید و مخاطب درست یا غلط به فراخور علائقش فالو کننده آنها شد و باز رسانه با کت و شلواری جدید زبان ناطق جامعه ماند.

دانشمندان علوم ارتباطات معتقدند برای شنیدن صدای جامعه و به تبع آن تحلیل و تشخیص جهت و سرعت حرکتهای اجتماعی باید محتواهای رسانه ای را در بازه های زمانی مشخص تحلیل کرد.

از طرفی در فرهنگ عمومی ما یکی از پر دامنه ترین محتواهای رسانه ای چه از حیث اقبال و استقبال مخاطبان و چه از حیث کمیت و کیفیت تولید، طنز است.

از این رو تحلیل محتواهای طنز و تعیین میزان پذیرش عمومی و کثرت تولید آن در یک موضوع خاص میتواند ذهن های دغدغه مند و وجدان دلواپسان دلسوز را قلقلک دهد که ماجرا چیست

و در آینده چه خواهد شد.

پست طنز فوق که تنها نمونه ای از انبوه پیامهای طنزی است که به اشکال مختلف ، همواره و با قدرت در صدد ایجاد نگرش خاصی از رسانه ملی در ذهن افکار عمومی میباشد.

و در این آشفته بازار دقت و موشکافی در دو عرصه ضروریست، اول اینکه رسانه ملی چگونه رفتار کرده که فضا را برای باور پذیری این دست محتوا ها فراهم نموده است و دوم اینکه با توجه به اصول موضوعه فوق اکنون چه باید کرد.

امید است نخبگان و راهبران رسانه پاسخی در خور برای این دو پرسش داشته باشند و به تناسب، طرحی عملیاتی، فعالانه و واقع بینانه برای مدیریت بحرانی که پیدایش نطفه اش بدیهی است، رو میزشان باشد و دل به آواز دهل تشویق خواص و مدیران بالادستی خوش نکند بلکه پژواک صدای مردم باشند چرا که حضرت امیر المومنین علیه السلام در نامه۵۳ نهج البلاغه به مالک میفرماید:

(( … همانا خشم عمومی مردم خوشنودی خواص را از بین میبرد و خشم خواص را خوشنودی همگان بی اثر میسازد، خواص جامعه همواره بار سنگینی را برحکومت تحمیل میکنند، زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر و در خواسته هایشان پا فشارتر و در عطا و بخشش کم سپاستر و به هنگام منع از خواسته ها دیر عذر پذیرتر و در برابر مشکلات کم استقامتترند، در صورتی که ستونهای استوار دین و اجتماعات پر شور مسلمین و مدافعان، عموم مردمند پس به آنان گرایش داشته و اشتیاق تو به آنان باشد … )).

حنیف امیرکاوه

اشتراک گذاری پست

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × چهار =